تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - عیدانه ی این خاک
تاریخ : پنجشنبه 2 آبان 1392 | 03:23 ق.ظ | نویسنده : اهورا


کمی تا قسمتی در سایه روشن های پوچستان پر از غمناکی پائیز در سلّول هر زندان غباری بغضگاهی با کمی رگبار خون از چشم سگ آلوده تر از تزریق هر معتاد در تهران سرابی نیمه آبی، وهم در وهم دو مرغابی شرابی جاری از جنّات تجریش و پل شمران دما تا بی نهایت صفر، در حجم مکعب خشت و مه با غلظتی از درّه یوشایوش تا یمگان جذامی کاملن واگیر در حال فراگیری و یک جبهه هوا زیر هوس در هر نفس پنهان تگرگی نسبتن یکریزتر از برگ در پائیز و مرگی عمدتن یکدست مثل صحن گورستان زمان تا قسمتی پهلو به پهلوی زمین ثابت زمین روی مداری بر مزار خویش سرگردان سگی تا قسمتی ولگرد از خرپشته بالاتر و بالاتر سگی آنسوتر از گرمابه ی کاشان سحر در آستین قسمتی از آخرین شاعر نسیم آرامشی درآستان اوّلین توفان «نفس ها تنگ، سرها درگریبان، سقف ها کوتاه غبارآلوده مهر و ماه در نه توی سنگستان» دری تا نیمه روی پاشنه لولا به لولا لا دری با تخته جوراجور واز دیوار روگردان نه تصمیم کسی کبری تر از سقراط زهرآشام نه از امشاسپندان گوسپندان را غم چوپان شبی چندین شکم آبستن از خورشید همسایه که چندین توله شب تا صبح می اندازد از زهدان شبی با احتمال یک لباس زیر روی تخت لبی جا مانده در این قسمت از دیواره ی لیوان شبی تا نیمه نیمایی، شب تیره، شب تیره قبایی ژنده روی شانه های شهر آویزان تمام راه ها تا یک خرابه آنطرف تر باز زنان بازو به بازو مست در پیکار با مردان زنی تا قسمتی خورشید را از سفره بردارد دلی قسمت کند با این، سری مهمان شود با آن سری تا قسمتی سنگین ، سری بالا و در پائین دلی تا قسمتی خونین تر از پیراهن عثمان سری دلکنده از حتّا در و دیوار دلسردی دلی پاتابه سر در باتلاق درد بی درمان سری با خنده ی ستّارخان بر نیزه می گرید دلی تا نیمه زیر چکمه های چرم باقرخان تو را از چند سیگار آن طرف تر دید این خورشید که خون فوّاره زد اطراف میدان بهارستان