تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - هیچ کس در جای خود نیست
تاریخ : شنبه 27 مهر 1392 | 12:25 ق.ظ | نویسنده : اهورا
دیروز بر سر کارم بودم که به نوعی مسافر کشیه پیشرفته است  یعنی  آژانس !!! که 
به آدرسی اعزام شدم و آقایی حدودا 65 ساله در صندلی عقب جا خوش کرد  و گویا 
ذاتا ایشان اقا و بنده نوکر بوده ام ، ابتدا بی سلام و مقدمه با لحنی قلدر مآبانه گفت:
صندلی ات را بده جلو و شیشه ات را بده بالا ، حالا کولر را روشن کن و دهنش!!! را به
طرف من میزون کن ، اونوقت سیگاری آتش زد و آدرسش  را که پرسیدم  گفت  فعلا 
حرکت کن  ، خلاصه پس از کلی دستور های بجا و نا بجا گفت برو به .... من هم مسیر
مد نظر او را میرفتم که نا گهان با فریادش که آقا درست راه برو از جا پریدم و تا خواستم
اعتراض کنم چشمم به آیینه افتاد و از موی سپیدش خجالت کشیدم  و کوتاه اومدم تا 
رسیدیم به مقصد ، اونجا بود که فهمیدم ایشان پزشک عمومی هستند و به اصطلاح 
تحصیلکرده ، اونوقت بود که معلوم شد چرا از اون بالا بالاها به آدم های دیگه نگاه میکنه و 
همه را کوچیک میبینه ، این درد در جامعه ی ما اپیدمیست  گویا همه به این عارضه 
دچارند ، از بالا ترین مقامات رسمی کشور بگیر تا پایین ترین رتبه های اداری  مردم این 
آب و خاک رو خیلی کوچیک میبینند ، گاهی اصلا به حساب نمی آورند ، در جایی که یک 
نفر نقش خدا را ایفا میکند و اطرافیان هم به نوعی یا امامند و یا با امامان ارتباط دارند،
هیچ کس بنا بر تخصص و تحصیلات منصبی نمیگیرد و روابط اشخاص است که سرنوشتشان
را رقم می زند ، یا اختلاص های میلیاردی سطح زندگی را تعیین میکند و گاهی تظاهر به 
دین داری و تملق و چاپلوسی بزرگان بیمه ی زندگی میشود مسلما تربیت مردمش نیز اینچنین 
خواهد بود . 

 راستی دوست عزیز آیا تو در جای خود هستی ؟