تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - آرزوهای بر باد رفته
تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396 | 01:37 ق.ظ | نویسنده : اهورا

از خرداد ۹۵ دیگه هیچ مطلبی ننوشتم، راستش دل و دماغش نبود اصلا مگه نه اینکه زندگی کردن انگیزه می خواد، من نداشتم انگار از درون تهی شدم و دیگه امیدی به فردا ها نداشتم. البته الان هم به همون منوال می گذره اما اگر ننویسم دق می کنم.

هیچ وقت فکر نمی کردم زنده بودن اینقدر سخت باشه تازه اگه بشه بگیم زنده ایم!!! هر روز مثل زامبی ها بی هدف می زنیم بیرون و میگیم خدایا به امید تو اون هم دمش گرم شب نا امید تر و افسرده تر بدرقه میکنه این مخلوق بی چاره رو. دیروز مادرم بعد از پنجاه سال زندگی تازه واسه من سفره حسن و حسین نذر می کنه که یه کاری پیدا کنم نمی دونم این ۲۷ سالی که توی جاده ها شب تا صبح سگ دو زدم چی میشه. آقای احمدی نژاد فرمودند رانندگی جزو کارهای مفرحه و نباید کار سخت محسوب بشه!!! خودش از تهران تا شمال میره سه روز می خوابه که خستگی راه رو جبران کنه اونوقت ما باید هر شب تا صبح توی جاده ها در برف و گرما کارمون رو تفریح ببینیم، دست خوش به این همه شعور یک رییس جمهور.

۳ سال پیش به دلایل نبودن تفریح(کار) مجبور شدم پنج میلیون وام اسلامی با بهره 27درصد گرفتم اونوقت ۱۰ ماهه نتونستم یک ریال قسط بدم اون بی انصاف ها هم یک و نیم میلیون جریمه به مبلغ وامم اضافه کردن البته چون نتونستم برم سر تفریح(کار) هنوز به جریمه ها اضافه میشه و صد البته حق یک ایرانی با سال ها زحمت کشی و شرکت در جنگ همینه ، خود کرده را تدبیر نیست.

چند وقت پیش زمان انتخابات ریاست جمهوری بستگانم که خدا را شکر از زندگی های خوبی برخوردارند همگی اصرار داشتند که باید رای بدی به روحانی وگرنه میریم زیر دست تند رو ها، اما به حال من چه فرقی میکنه کی بیاد و کی بره هیچکدومشون ما رو آدم حساب نمی کنن و خرشون که از پل بگذره باز ما میشیم دارای شغل مفرح، ما دیگه ۴۰ ساله همه رنگشو دیدیم. ما در هر صورت اون پلی هستیم که آقایون با احتیاط از رومون رد میشن مبادا که بیماری فقر مسری باشه و به جون اونها و خانواده های ناز پروردشون بیفته.

مادرم میگه هیچ چراغی تا صبح نسوخته اما گویا اشتباه فهمیده چون صبح شد و خیلی از این چراغ ها هنوز روشنه البته بر عکس ما که از اول شب برق خونمون رفت.

ناله را هر چند می خواهم که پنهان در کشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن