تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - دلنوشته ای در تاریکی شب
تاریخ : سه شنبه 25 خرداد 1395 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : اهورا
خداوند من امشب
 باز محزونم
هزاران قصه ی شاید ، نشایدها
هزاران شک و تردید و نبایدها
درونم باز می جوشد
بیا بنگر تو این بن بست انسانی
دگر من خسته و سستم
تمام اعتقادم را ز بن شستم
منم این وصله ی ناجور ونا همگن
درون پهنه ی این خلقتت یا رب
تماشا کن تو این بهت و پریشانی
نمی دانی، چه می دانی !!!!
چه می گویم !!!!!
عجب ماتم سرایی را به پا کردی
در این دشت سیاهی ها !!!! خداوندا ...
جوابم ده ،  تو دانا و توانایی
کمک کن تا رها گردم 
ز این گرداب بحرانی
اگر در
 ظهر گرما خیز تابستان
عرق ریزان و پا لنگان
برای لقمه ای نان و غذایی بحر فرزندان
تمام عزتت را
یا همانا غیرت و اصل و نژادت را
بریزی پای نامردان
زمین و آسمان ، عرش و مقام کبریایی را
به هر لفظی توانی
گاه پیدا ، گه نهانی
کفر می ورزی تو بر اندیشه ی خلقت ؟
خداوندا ....
چه ها گویی 
اگر روزی بدانی ایزدی 
در عرشهای دیگری 
خالق ، تو را باشد
ولی بر ناله های هر شب و هر لحظه ات
گوشش نیازارد 
ویا بر اشک های پر غمت 
چشمی نیندازد
نه بر روزت دری را باز بگشاید
نه حتی در شبت نوری 
ز یک شب تاب ،
یا شمعی از اعماق غریب بی سر انجامی 
نتاباند
تمام کایناتش را
به خشم و کینه و نفرت
نخواهی کوفت بیرون و نهانش را ؟؟؟
بیا بنگر تمام ناخوشی هایم 
تمام بی کسی ها را
بیا اندیشه ام را خوب افشا کن
و بر شرکم قضاوت کن 
منم لولی مغشوش و پر  ذلت 
تویی مانا ، تویی دولت
 تویی مهر و تویی وحشت
قضاوت کن در این ماتمکده ما را
که منقوش است بر تاریخ خلقت
آن چه را بر ما 
به رسم قسمت و تقدیر
اهدا کرده ای یا رب 
اگر کفر است و شرک و نا سپاسی
 هر چه میگویم!!!
ز من بگذر که عصیان در ضمیرم 
آتشی چون خشم و کین 
حتی ز دوزخ پر صلابت تر
درون پیکرم افروزد و سوزد .
دگر چیزی برای دوزخ و برزخ
و یا تنبیه من با اتهام 
پیروی از مسلک ابلیس و ابلیسان
نخواهد ماند ، نه ، هرگز نخواهد ماند  یا رب این چنین است
سنت دنیا برای کودک آدم :
به رسم قسمت و تقدیر 
حتی ،  بی صدای صور اسرافیل
ما هر دم بسوزیم و بسوزانیم
تا خاکستری ماند از این
اندیشه ها بر جا .  دلنوشته های من 
95/03/06  یک بامداد ،
( غایب )