تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - درد دلهای من
تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1392 | 07:27 ب.ظ | نویسنده : اهورا
مدتی قبل به اصرار اطرافیان رفتم دنبال کار جانبازیم ، آخه

در حمله ی کربلای 5 پرده های گوش هام پاره شدن و موقتی 

شنوایی هر دو گوشم از بین رفته بود اما تا آخر حمله قبول نکردم

به بیمارستان برم و بستری بشم چون راننده ی آمبولانس بودم و 

اگر خط مقدم رو ترک می کردم بچه های تیپ قائم از آمبولانس محروم

می شدن و کسی نبود زخمی ها رو بیاره عقب ، البته یک راننده ی

دیگه به نام حمید ج.... بود که خیلی ترسیده بود و هیج جور حاضر

نبود سنگر رو ترک کنه و من هم مثل همیشه فردین بازیم گل 

کرده بود و می دونستم اگه واسه خونریزی گوش هام برم اهواز دوستام

توی شلمچه تنها میمونن ، پس بی خیال بیمارستان شدم و 

در پست امداد اول کمی توی گوش هام پنبه گذاشتن و بر گشتم 

خط مقدم . همون روز 5 تا اسیر عراقی رو تحویلم دادن که ببرم 

به پست های عقب تر تحویلشون بدم و یادمه  نزدیکه ماشینمون 

سر یه تپه چند تا خمپاره و توپ 106 میلیمتری زدند و خونریزی

گوشهام دوباره شروع شد 2تا از اسرا هم ترکش خوردن

اما با تمام اینها تا روز آخر حمله نیومدم اهواز .

حالا با کلی از دست دادن شنواییم به هر جا مراجعه می کنم

میگن اون زمان اشتباه کردی که نرفتی بیمارستان بستری 

بشی و پرونده  تشکیل بدی الان هم که دیگه گذشته و کاری 

نمیشه کرد .!!!!!!! حالا موندم که آیا در اون روزها من اشتباه کردم 

یا امروز این برادر ها اشتباه میکنن .

وطن یعنی دویدن در پی نان

وطن یعنی کمک کردن به لبنان

وطن یعنی عرب را چاق کردن

معلم های خود را داغ کردن

وطن یعنی صف نان و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر و درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره ها رفت

وطن یعنی پذیرایی از اعراب 

وطن یعنی سفر استان به استان

وطن یعنی همین آیینه ی دق

وطن یعنی خلایق هر چه لایق

برچسب ها: جنگ، شلمچه، جانباز، وطن، اسیر، اعراب، بیمارستان،