تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - سخنی با سربازان گمنام اداره ی اطلاعات
تاریخ : یکشنبه 17 آذر 1392 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : اهورا
دیشب یکی از دوستان سعی داشت من را از خطر برخورد با شما

آگاه کند . او می گفت سر بی درد را دستمال نبند و برای خودت 

دردسر درست نکن !!! او می گفت از تو گنده ترها در زندان پوسیده اند. 

آری می دانم که شاید چه ها پیش آید . من تمام گفته های او را 

میدانستم اما او نمیدانست که من سر بی درد را دستمال نمی بندم 

به خدا سرم سال هاست که درد می کند ، پیکرم درد می کند و روحم 

در شکنجه اسیر است ، چگونه از تبعیض ننویسم زمانی که چهره ی رنجور 

مردمم را می بینم ؟ اگر من و دیگران هر کس به لاک خود فرو رود و دم بر 

نیاورد ، اختلاف طبقاتی هر روز بیشتر میشود . حال اگر برای باز گو کردن 

درد این خلق قرار است مرا بگیرید و ببرید و بکشید ، این جان حقیر من 

تقدیم به شما ، اما سوالی دارم و اینکه من مستحق بازجویی هستم یا 

شخصی که با 22 سال سن  در خیابانهای شهر با ماشین لوکس یک 

میلیاردیمشغول عملیات خود نمایی است و بدبختانه هیچ کس به او 

ایرادی نمیگیرد.مسلما جوانی که این خودروی قیمتی را میراند در منزلی 

قیمتی تر زندگی میکند و در باغ و ویلایی شاهانه تر آخر هفته اش را 

می گذراند ،راستی پدر او از چه راهی به این ثروت عظیم دست یافته ؟ 

چگونه است که من و پدرم و پدر بزرگم در سه نسل زحمت کشیده ایم 

و رنج برده ایم اما همیشهبه نانی ساده و لباسی ساده تر رسیده ایم 

یا خانواده ای که والدین به همراه چهار فرزند قد و نیم قد شش ماه از 

سال در کوره های آجر پزیخشت می زنند و به مایحتاج اولیه هم محتاجند

 و به چه کنم های فراوان مبتلا ، یا آن بانوی زحمت کشی که از سر 

کار روزی دو بار با نشستن برترک موتور سیکلت کرایه ای به منزلش 

می رود تا فرزند معلولش را تمیز کند و دارویش را تزریق نماید اما حقوقش 

کفاف داروی جگر گوشه اش را هم نمی دهد ، اما شخصی دیگر با تلفنی

 نا قابل و هزینه ی پنج دقیقه وقت به در آمدی میلیونی میرسد . 

چگونه است که در مهمانی ها و شب نشینی ها ،به اندازه ی در آمد

 یک سال کارگری به دور ریخته می شود اما حاضر نمی شوند ریالی به 

کسی کمک کنند تازه اگر راننده ی آژانسی  که آنها را از  شب نشینی

به منزلشان می برد 1000 تومان بیشتر بگیرد به چند جا تلفن می کنند 

تا ادبش کنند . آخر او باید به حقش قانع باشد و نباید زیاده خواهی کند!!!

خدایا تو می دانی که از این قبیل گفتنی هابسیار است و تو شاهدی که 

چه مظلومانه ظلم را تحمل می کنیم . 

بگذریم ،

برادر و خواهر گمنام که مسئول پرسیدن ها هستید هیچ از خود پرسیده اید 

این اختلاف طبقاتی فاحش و وحشتناک چگونه به وجود آمده ؟ 

در سرزمینی که دولت مردانش دم از مساوات و برابری انسان میزنند چرا 

فردی این همه دارایی دارد و دیگری در زمستان با پای برهنه به کوچه و 

خیابان می آید؟ آری تو عزیز پشتوانه ی ظلم آن ها بوده ای و همیشه 

مظلوم را سر کوب کرده ای .

آیا باز هم من و امثال من باید بازجویی شویم و آن از ما بهتران  هنوز 

مصونیت دارند ؟ خوب اگر اینطور است  این جان بی ارزش من تقدیم 

به تو عزیز . 
...........................................................................
معلم پای تخته داد می زد 

صورتش از خشم گلگون بود 

ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم میکردند

و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنکه بی خود های و هوی میکرد

و با آن شوربی پایان

 تساوی های جبری را نشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود 

تساوی را چنین بنوشت
 
یک با یک برابر هست

کز میان جمع شاگردان یک نفر برخاست 

آری همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد 

 کین تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید اگر یک فرد انسان واحد یک بود 

باز هم یک با یک برابر بود ؟

سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد
 
آری برابر بود 

و او با پوز خندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامان داشت بالا بود 

وانکه  قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون چون قرص مه داشت

   بالا بود

وان سیه چرده که می نالید

  پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

 نان و مال مفت خواران از کجا آماده میگردید؟

یا چه کس  دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
 
یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید 

یک با یک برابر نیست در اینجا .