تبلیغات
رنج نامه های من و هم درد های من - بازی احساس
تاریخ : یکشنبه 26 آبان 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : اهورا
درمیان هم قطارانم راسخ واستوار ایستاده بودم که دیدم از دور با طمانینه می آید، 

در دستانش تبری خودنمایی می کرد ، نگاهی به درختان دیگر انداخت و پس از 

لحظه ای به طرف من آمد.از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم ،با خود گفتم
 
زیبایی من او را محسور کرده است ، همیشهدیگران را تحت تاثیر قرار می دادم . اوبا
 
تبرش ضربه های پی در پی بر بدنم نواخت ، دردش کشنده بود اما تا به یاد آوردم تا چند

روز دیگر  از  پیکرم چه  اشیائی ساخته می شود، دردم گوارا شد . شاید قاب های زیبایی

 شوم  و زینت بخش دیوارها یا قایقی شوم بر پهنه ی اقیانوس تا با موج ها عشق بازی 

کنم، یا شایدگلدان هایی شوم و میزبان گل های رنگارنگ ، وای چه لذت های بی شماری در 

انتظارم بود ، در این افکار غوطه ور بودم که ناگاه انسان مزبور دست از کار کشید و به سمت

 درختی ستبرتر از من رفت و مشغول قطع کردن او شد، آری آن درخت از من الوار بیشتری 

می داد و چند برابر من ثروت می آورد . حال با این بدن زخمی و شکسته ،دیگر نه درختی 

شاداب و سبز بودم و نه الواری ، تا چند روز دیگر خشک می شدم و می مردم . آی انسان 

اگر از خواسته ات مطمئن نبودی چرا من را درگیر این زخم کردی و رفتی سراغ دیگری ؟

 امروز من مانده ام و تنی رنجور و دلی آکنده از درد .این رسم شما نامردمان است ، تنوع طلبی

 و سود جویی تا کجا شما را به قهقرا برده است؟ کاش قبل ازبیان احساسی متزلزل ، کمی 

بیندیشید که بر سر دیگری چه می آورید . بیایید قبل از ابراز محبت به دیگری ابتدا ببینید چه 

می خواهید ، باور کنید با بیان احساسی دروغین، بردیگری زخم می زنید ، او خشک می شود، 

می شکند و می میرد ، تو هم خیری نخواهی دید.